السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
363
تفسير الميزان ( فارسي )
گفته « 1 » شده « ظهر عليه » در معناى « اطلاع يافتن بر آن » و « مكان او را شناخت » و « بر او ظفر يافت » و « بر او غلبه كرد » استعمال مىشود ، و از اين گذشته در اشتقاقش هم توسعه اى قائل شدهاند ، به طورى كه هم باب افعال از آن گرفتهاند و هم باب مفاعله و باب تفاعل و باب استفعال و ابوابى ديگر . و از سياق برمىآيد كه جمله * ( « يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ » ) * در خصوص اين داستان به معناى همان اطلاع يافتن از مخفىگاه كسى سر درآوردن است ، زيرا از ساير معانى جامعتر است ، چون اصحاب كهف قبلا مردمانى نيرومند و متنفذ بودهاند ، و حال فرار نموده و خود را پنهان كردهاند ، لذا سفارش مىكنند كه چون ما مردمى سرشناسيم سعى كن كسى از مخفىگاه ما خبردار نشود و اگر مطلع شوند بر آنچه كه مىخواهند ظفر مىيابند . و اينكه فرمود : « يرجموكم » معنايش كشتن با سنگ است كه بدترين كشتنها است ، زيرا علاوه بر كشتن منفوريت و مطروديت كشته را هم همراه دارد و در اين كه خصوص رجم را از ميان همه اقسام قتل اختيار نمود خود مشعر بر اين است كه اهل شهر عموما با اصحاب كهف دشمنى داشتهاند ، زيرا اينان از دين آنان بيرون آمده بودند ، با حرصى عجيب مىخواستند با ريختن خون ايشان دين خود را يارى كنند ، بنا بر اين اگر دستشان به ايشان برسد بى درنگ خونشان را مىريزند ، و چون همه افراد مىخواهند در اين كار شركت جويند لا جرم جز با سنگسار ميسر نمىشود . و اينكه فرمود * ( « أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ » ) * ظاهرش اين است كه كلمه « اعاده » متضمن معناى داخل كردن باشد ، چون مىبينيم كلمه مذكور با لفظ « فى » متعدى شده است . با اينكه اين كلمه همواره بايد با « الى » متعدى شود . آرى ، برداشتى كه اصحاب كهف كردند طورى نبوده كه مردم دست از سر آنان بردارند ، يا به صرف ادعاى اينكه بگويند ما از دين توحيد دست برداشتهايم از ايشان بپذيرند و جرمشان را ببخشند بلكه به خاطر اينكه جرمشان تظاهر به دين توحيد و خروج از دين بتپرستى بوده و علنا بتپرستى را خرافى و موهوم و افتراء بر خدا معرفى مىكردند عادتا نبايد به صرف اعتراف به حقانيت بتپرستى قناعت كنند ، بلكه بايد آن قدر تعقيبشان كنند و رفتارشان را زير نظر بگيرند تا نسبت به صدق ادعايشان اطمينان پيدا كنند ، و قهرا در بتپرستى يكى از بتپرستان شده و تمامى وظائف دينى ايشان را انجام داده از انجام مراسم و شرايع دين الهى
--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 15 ، ص 231 .